ای سنایی به گرد شرک مپوی
آنچه گوید مگوی عقل مگوی
خنصر وسطی این دو انگشت است
هر دو از بهر نفس در تک و پوی
از زمانه اگر امان جویی
زو بلندی مجوی پستی جوی
این که گویی تو خرد حاتم راد
وانکه گویی بزرگ سرگین شوی
زمین
مرحبا ای نسیم عنبربوی
خبری زآن به خشم رفته بگوی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 630
هرچه هست اوست و هرچه اوست توی
او تویی و تو اوست نیست دوی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 832
فضل یحیاست بر ضعیف و قوی
فضل یحیای صاعد هروی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 199 - در جواب شعر فضل بن یحیی و عذرخواهی از رفتن و منع صاعد از آمدن
فارسی متن کا ماخذ: گنجور