صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »رباعیات
  4. »رباعی شمارهٔ 388

رباعی شمارهٔ 388

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 42

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
1

زان چشم چو نرگس که به من در نگری

چون نرگس تیر ماه خوابم ببری

2

نرگس چشمی چو نرگس ای رشک پری

هر چند شکفته‌تر شوی شوخ‌تری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در هر خم زلف مشکبیزی داری

در هر سر غمزه رستخیزی داری

سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 387

اگلی نظم

گیرم که غم هجر وصالم نخوری

نه نیز به چشم رحم در من نگری

سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 389

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جوانی سلیل نام از سلاله کرام که در قبایل عرب به جمال و ادب مشهور بود و در بیشه شیران و معرکه دلیران از ضعف و سستی دور، در دل از دختر عم هوایی داشت و در سر از وسوسه عشق او سودایی، عمرها رنج طلب برد تا به مطلوب رسید و ضربت عشق خورد تا جمال معشوق بدید.

هنوز در بزم وصال جای گرم نکرده بود و از جام وصال جرعه ای بیش نخورده، عزیمت آنش خواست که از آن منزل در جای دیگر مقام کند و در موطن تازه تر آرام گیرد، آن ماه را در عماری نشاند و عماری را به آن راه که دلش می خواست براند.

جامی»بهارستان»روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)»بخش 6

این شکل مدور که نه پایی نه سری

مانع بود از گزند هر کینه وری

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 27

خوش با دگرانی ای به رخ رشک پری

بر من همه راه ناخوشی می سپری

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 39

هنگام سپیده‌دم خروس سحری

دانی که چرا همی‌کند نوحه‌گری؟

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»دم را دریابیم [143-108]»رباعی 114

* بر کوزه‌گری پریر کردم گذری

از خاک همی‌نمود هر دَم هنری

خیام»ترانه‌های خیام (صادق هدایت)»ذرات گردنده [73-57]»رباعی 69

دل سیر نگرددت ز بیدادگری

چشم آب نگرددت، چو در من نگری

رودکی»رباعیات»رباعی شمارهٔ 36

ای در دل من نشسته بگشاده دری

جز تو دگری نجویم و کو دگری

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1724

بالا شجری لب شکر و دل حجری

زنجیر سری، سیم‌بری رشک پری

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1785

با من ترش است روی یار قدری

شیرین‌تر از این ترش ندیدم شکری

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1793

با یار به گلزار شدم رهگذری

بر گل نظری فکندم از بی‌خبری

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1795

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور