صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 204

قصیدهٔ شمارهٔ 204

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای خواجه ترا در دل اگر هست صفایی

بر هستی آن چون که ترا نیست گوایی

22

گر باطنت از نور یقینست منور

بر ظاهر تو چون که عیان نیست صفایی

33

آری چو بود صورت تحقیق چو تلبیس

بیدار شو از هرچه صوابی و خطایی

44

دعوی که مجرد بود از شاهد معنی

باطل شودش اصل به چونی و چرایی

55

گر شاهد وقت تو بود حشمت و نعمت

بیمار دلت را نبود هیچ شفایی

66

کاین حشمت و نعمت دو حجایند یقین‌دان

کاندر دو جهان زین دو بتر نیست بلایی

77

این هست وجودش متعلق به مجازی

و آن هست حصولش متولد ز ریایی

88

تا این دو رفیق بد همراه تو باشند

هرگز نبود خواجه ترا راه به جایی

99

تو بسته شده در گره آز شب و روز

وز دست هوا خورده به ناکام قفایی

1010

بفروخته دین را به یکی گرده و کرده

پوشیده تن خویش به رنگی و عبایی

1111

بویی نرسید به مشامت ز حقیقت

همچون سگ دیوانه به هر گرد سرایی

1212

در دعوی مطلق چو رسولی شده مرسل

در لفظ به هر ساعت چونی و چرایی

1313

تا جسم و دلت هست به هم هر دو مرکب

نایدت زد و برد قبایی و کلایی

1414

تا زین تن آلوده برون ناید کبرت

حاصل نشود بهر خدا هیچ رضایی

1515

بیرون کن ازین خانهٔ خاکی دل خود را

وآن گه ز دلت ساز تو ارضی و سمایی

1616

گر خاطر اوهام برنده شود از خلق

بر خالق خود گوید بی مثل ثنایی

1717

ار حق به جز از حق نکند هیچ قبولی

وندر خور خود خواهد ملکی و عطایی

1818

آن دل که بدین سان بود اندر ره توحید

حقا که بود موقن و باقی به بقایی

1919

در حوصلهٔ تنگ تو زین بیش نگنجد

این هدیه چو دادند نخواهند جزایی

2020

کاین فضل الاهی بود اندر ره توحید

وندر ره توحید چنین جوی بهایی

2121

شونیست شو از خویش و میندیش کزان پس

یکسان شمری هر دو: جفایی و وفایی

2222

اندر صفتت نیست چه نامی و چه ننگی

بر بام خرابات چه جغدی چه همایی

2323

گر نزد سنایی بشدی خلقت اول

از دیده نمودی ره تحقیق سنایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هستی به حقیقت ای سنایی

در دیدهٔ عقل روشنایی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 203 - این چند بین را فضل بن یحیی بن صاعد هروی به سنایی فرستاد و در آن درخواست دیدار کرد

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1898

حیرت قفسم‌کو اثر عجز و رسایی

مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2804

ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی

چون آبله صحرایی و چون ناله هوایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2811

دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی

زرین کمری کج کلهی تنگ قبایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 976

دل تنگ مدار ای مَلَک از کار خدایی

آرام و طرب را مده از طبع جدایی

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 128

هر روز بگه ای شه دلدار درآیی

جان را و جهان را شکفانی و فزایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2628

امروز سماع است و مدام است و سقایی

گردان شده بر جمع قدح‌های عطایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2635

زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی

کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2642

مشتاق توام با همه جوری و جفایی

محبوب منی با همه جرمی و خطایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 508

از دست کسی بستده هر روز عطایی

معذور بدارندش یک روز جفایی

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 75

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور