صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 348

غزل شمارهٔ 348

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارتو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای شکسته رونق بازار جان، بازار تو

عالمی دل‌سوخته از خامی گفتار تو

2

توشه هر روزی مرا از گوشهٔ انده نهد

گوشهٔ شب‌پوش تو بر طرهٔ طرار تو

3

خوبی خوبان عالم گر بسنجی بی‌غلط

صد یکی زان هیچ پیش کفهٔ معیار تو

4

عشق تو مرغی‌ست کو را این خطاب‌ست از خرد

ای دو عالم گشته عاجز در سر منقار تو

5

حلقه بودن شرط باشد بر در هستی خود

هر که در دیوار دارد روی از آزار تو

6

نیست منزل صبر را یک لحظه پیش من چنانک

نیست قیمت شرم را یک ذره در بازار تو

7

زین گذشت‌ست ای صنم در عشق‌بازی کار من

زان گذشت‌ست ای پسر در شوخ چشمی کار تو

8

ترس من در عذر تو افزون بود از جنگ از آنک

نفی استغفار باشد عین استغفار تو

9

ایمنی از چشم بد زان کز صفا بینندگان

جز که شکل خود نمی‌بینند در رخسار تو

10

فارغی از بند پرده چون همی دانی که نیست

هیچ پرده پیش دیدار تو چون دیدار تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای جهانی پر از حکایت تو

گه ز شکر و گه از شکایت تو

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 347

اگلی نظم

ای همه انصاف‌جویان بندهٔ بی‌داد تو

زاد جان رادمردان حسن مادرزاد تو

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 349

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو

نقش‌هایی دیدم از گلزار تو گلزار تو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2197

قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو

عکس ممکن نیست دل بردارد از رخسار تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6458

نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو

ختم شد گیرندگی بر مصحف رخسار تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6459

می خورد خون فراغت تشنه آزار تو

دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6460

می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو

چون تماشایی نظر بردارد از گلزار تو؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6461

جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو

سنگ کم را نیست وزنی در سر بازار تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6462

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور