صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6461

غزل شمارهٔ 6461

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارتو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو

چون تماشایی نظر بردارد از گلزار تو؟

2

دل نگردد چون خراب از جلوه مستانه ات؟

نقش پا رطل گران می گردد از رفتار تو

3

هر که یک پهلو فتد، با او طرف گشتن خطاست

برنمی آید کسی با تیغ بی زنهار تو

4

چون دهم از شکوه دردسر ترا، کز نازکی

گل گرانی می کند بر گوشه دستار تو

5

می شود باریک سرو از رخنه دیوار باغ

چون به سیر گلشن آید سرو خوش رفتار تو

6

گر نباشد بر دلت مرگ پرستاران گران

می توان مرد از برای نرگس بیمار تو

7

مستی حسن ترا پیمانه ای در کار نیست

دیدن آیینه باشد ساغر سرشار تو

8

خنده گل در گلوی غنچه می گردد گره

چون به شکرخنده آید لعل گوهربار تو

9

از عرق تر می کند هر روز چندین پیرهن

ماه کنعان از حجاب گرمی بازار تو

10

سیر چون بیند ترا عاشق، که از لغزندگی

دست و پا گم می کند نظاره از رخسار تو

11

چون نسازد خانه تنگ صدف را سینه چاک؟

بحر تنگی می کند بر گوهر شهوار تو

12

گر ز آب زندگی لب تر نسازد دور نیست

هر که را دل زنده گردد صائب از گفتار تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می خورد خون فراغت تشنه آزار تو

دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6460

اگلی نظم

جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو

سنگ کم را نیست وزنی در سر بازار تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6462

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو

نقش‌هایی دیدم از گلزار تو گلزار تو

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2197

ای شکسته رونق بازار جان، بازار تو

عالمی دل‌سوخته از خامی گفتار تو

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 348

قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو

عکس ممکن نیست دل بردارد از رخسار تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6458

نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو

ختم شد گیرندگی بر مصحف رخسار تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6459

می خورد خون فراغت تشنه آزار تو

دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6460

جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو

سنگ کم را نیست وزنی در سر بازار تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6462

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور