شاعر: صائب
می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو
چون تماشایی نظر بردارد از گلزار تو؟
دل نگردد چون خراب از جلوه مستانه ات؟
نقش پا رطل گران می گردد از رفتار تو
هر که یک پهلو فتد، با او طرف گشتن خطاست
برنمی آید کسی با تیغ بی زنهار تو
چون دهم از شکوه دردسر ترا، کز نازکی
گل گرانی می کند بر گوشه دستار تو
می شود باریک سرو از رخنه دیوار باغ
چون به سیر گلشن آید سرو خوش رفتار تو
گر نباشد بر دلت مرگ پرستاران گران
می توان مرد از برای نرگس بیمار تو
مستی حسن ترا پیمانه ای در کار نیست
دیدن آیینه باشد ساغر سرشار تو
خنده گل در گلوی غنچه می گردد گره
چون به شکرخنده آید لعل گوهربار تو
از عرق تر می کند هر روز چندین پیرهن
ماه کنعان از حجاب گرمی بازار تو
سیر چون بیند ترا عاشق، که از لغزندگی
دست و پا گم می کند نظاره از رخسار تو
چون نسازد خانه تنگ صدف را سینه چاک؟
بحر تنگی می کند بر گوهر شهوار تو
گر ز آب زندگی لب تر نسازد دور نیست
هر که را دل زنده گردد صائب از گفتار تو
زمین
ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
نقشهایی دیدم از گلزار تو گلزار تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2197
ای شکسته رونق بازار جان، بازار تو
عالمی دلسوخته از خامی گفتار تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 348
قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
عکس ممکن نیست دل بردارد از رخسار تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6458
نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
ختم شد گیرندگی بر مصحف رخسار تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6459
می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6460
جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو
سنگ کم را نیست وزنی در سر بازار تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6462
فارسی متن کا ماخذ: گنجور