گویند که راستی چو زر کانیست
سرمایهٔ عز و دولت و آسانیست
گر راست به هر چه راستست ارزانیست
من راستم آخر این چه سرگردانیست
زمین
ای عقل برو که عاقلی اینجا نیست
گر موی شوی موی ترا گنجانیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 198
درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
گنجست غمِ عشق ولی پنهانیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 319
کم باد سَری که آن سَران را پا نیست
وان دل که بجان غرقهٔ این سودا نیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 395
مرغ جان را میل سوی بالا نیست
در شش جهتش پر زدن وپروا نیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 409
معموری عقل فضلهٔ ویرانی ست
سرمایهٔ علم خاک بی سامانی ست
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 35
فارسی متن کا ماخذ: گنجور