زمین
گویند که راستی چو زر کانیست
سرمایهٔ عز و دولت و آسانیست
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 80
معموری عقل فضلهٔ ویرانی ست
سرمایهٔ علم خاک بی سامانی ست
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 35
درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
گنجست غمِ عشق ولی پنهانیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 319
کم باد سَری که آن سَران را پا نیست
وان دل که بجان غرقهٔ این سودا نیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 395
مرغ جان را میل سوی بالا نیست
در شش جهتش پر زدن وپروا نیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 409