صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 400

غزل شمارهٔ 400

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را
اگر در پله میزان ندیدی ماه کنعان را
22
به سیم قلب ما کی سر فرود آرد ترازویش؟
که آیین از متاع یوسفی بسته است دکان را
33
به کوه قاف دارد پشت از سنگ تمام خود
پر کاهی شمارد پله تمکین خوبان را
44
ز یوسف گر چراغ دیده یعقوب روشن شد
چراغان کرد روی آتشین او صفاهان را
55
زمین اصفهان کان نمک شد از شکر خندش
نگه دارد خدا از دیده شور این نمکدان را
66
ز شبنم دامن گل راست چندین داغ رسوایی
به برگ گل چسان نسبت کنم آن پاکدامان را؟
77
توان تا حشر بوی خون شنید از خاک ترکستان
به جوش آورد از بس لعل او خون بدخشان را
88
ز حیرت طوق قمری دیده قربانیان می شد
اگر می دید وقت جلوه آن سرو خرامان را
99
لب یاقوت او روزی که نوخط گشت، دانستم
که با خاک سیه سازد برابر آب حیوان را
1010
به جز انصاف، هر چیزی که خواهی در دکان دارد
دهد یارب خدا انصاف، آن غارتگر جان را
1111
ز رویش گرد خط روزی که بر می خاست، دانستم
که می سازد چراغ آسیا، خورشید تابان را
1212
لب میگون او نگذاشت در آفاق مخموری
شکست آن چهره گلگون خمار عندلیبان را
1313
چنان گل خوار شد در عهد روی دلگشای او
که بلبل می دهد بر باد، اوراق گلستان را
1414
شود هر ذره خورشید دگر در عالم افروزی
اگر قسمت کنی بر عالم آن حسن به سامان را
1515
اگر چه پسته می گردید در شکر نهان دایم
به خط سبز پنهان کرد آن لب شکرستان را
1616
کجا آید به چشم سیر او سیم و زر عالم؟
که می گیرد به ناز از عشقبازان خرده جان را
1717
که دارد از غزالان حلقه چشمی چنین صائب
که بر گردن گذارد گردش او طوق، شیران را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را

به زهر چشم خوبان آب ده تیغ زبانم را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 399

اگلی نظم

به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را

غبار خط لب بام است این خورشید تابان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 401

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گه از می تلخ می‌کن آن دو لعل شکرافشان را

که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4

برو، ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را

مرا بگذار تا می‌بینم آن سرو خرامان را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 65

شدی پیر و همان در بند غفلت می‌کنی جان را

به پشت خم کشی تا کی چو گردون بار امکان را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 133

عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را

که‌بینایی چو چشم‌ازسرمه‌ممکن نیست‌مژگان را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 134

هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را

به روی خندهٔ مردم مکش چاک‌گریبان را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 136

رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

فروبُرّید ساعدها برای خوب کنعان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 58

نوید التفات شوق دادم از بلا جان را

کمند جذبه طوفان شمردم موج طوفان را

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 15

غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را

لبت تنگ شکر سازد دهان تلخ کامان را

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 17

به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را

غبار خط لب بام است این خورشید تابان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 401

ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را

رگ ابری کند شیرازه این جمع پریشان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 402

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00