صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 58

غزل شمارهٔ 58

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
1

The king has come, the king has come; adorn the palace-hall; cut your forearms in honour of the fair one of Canaan.

2

Since the Soul of the soul of the soul has come, it is not meet to mention the soul; in his presence of what use is the soul, save as a sacrifice?

3

Without love I was one who had lost the way; of a sudden love entered. I was a mountain; I became a straw for the horse of the king.

4

Whether he be Turk or Tajik, this slave is near to him even as soul to body; only the body does not behold the soul.

5

Ho, my friends, good luck has arrived; the time has come for offering up the load; a Solomon has come to the throne, to depose Satan.

6

Leap from your place; why do you tarry? Why are you so helpless? If you know it not, seek from the hoopoe the way to Solomon’s palace.

7

There make your litanies, there utter your secrets and your needs; Solomon indeed knows the speech of all the birds.

8

Speech is a wind, O slave, and distracts the heart; but he commands it, “Gather together the scattered ones!”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را

که صد فردوس می‌سازد جمالش نیم خاری را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 57

اگلی نظم

تو از خواری همی نالی نمی‌بینی عنایت‌ها

مخواه از حق عنایت‌ها و یا کم کن شکایت‌ها

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 59

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گه از می تلخ می‌کن آن دو لعل شکرافشان را

که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4

برو، ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را

مرا بگذار تا می‌بینم آن سرو خرامان را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 65

شدی پیر و همان در بند غفلت می‌کنی جان را

به پشت خم کشی تا کی چو گردون بار امکان را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 133

عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را

که‌بینایی چو چشم‌ازسرمه‌ممکن نیست‌مژگان را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 134

هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را

به روی خندهٔ مردم مکش چاک‌گریبان را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 136

نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را

اگر در پله میزان ندیدی ماه کنعان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 400

به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را

غبار خط لب بام است این خورشید تابان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 401

ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را

رگ ابری کند شیرازه این جمع پریشان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 402

ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را

مکن زنهار بی شیرازه دلهای پریشان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 403

مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را

که باشد ناگزیر از مد بسم الله دیوان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 404

مزید تلاش کریں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00