صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3382

غزل شمارهٔ 3382

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: مزد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

عشق اول به دل سوخته آدم زد

مایه ور شد ز دل آدم و بر عالم زد

2

در دل و جان ملک شور قیامت افتاد

زان نمک کز لب خود بر جگر آدم زد

3

تن خاکی که همان دید ز انسان ابلیس

مشت خاکی است که بر دیده نامحرم زد

4

من همان روز ز جمعیت دل شستم دست

که صبا دست در آن طره خم در خم زد

5

چون گل صبح به خون شست همان دم رخسار

به خوشی یک دو نفس هر که درین عالم زد

6

برد از دست و دل تاجوران گیرایی

پشت پایی که به دولت پسر ادهم زد

7

شادی برد نیرزد به حریف آزاری

بیش برد آن که درین دایره نقش کم زد

8

پای خم را مده از دست به افسون صلاح

که مرا راه خرابات زد و محکم زد

9

در شکنجه است ز شورابه دریا دایم

هر که چون دانه گوهر ز یتیمی دم زد

10

هر که قد ساخت دو تا پیش حق از بهر بهشت

بوسه بر دست سلیمان ز پی خاتم زد

11

معنی از دعوی گفتار قلم را لب بست

عیسی این مهر خموشی به لب مریم زد

12

گرچه جان بخش بود همچو مسیحا نفست

پیش آن آینه رخسار نباید دم زد

13

صائب از عشق چسان قامت خود راست کند؟

که فلک از ته این بار گران پس خم زد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

قدم از صدق درین مرحله می باید زد

می لعل از قدح آبله می باید زد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3381

اگلی نظم

قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد

کاش خود را به دم تیغ شهادت می زد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3383

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد

سلک جمعیت شوریده دلان برهم زد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117

در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 152

شادی عشق تو هنگامه غم برهم زد

شور حسنت نمکی بر جگر آدم زد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 218

حسن جنبید ز خواب و مژه را برهم زد

فتنه برپا شد و نیشی به رگ عالم زد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 220

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور