زمین
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
جان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 95
پیر ما بگذاشت آخر شیوه زهاد را
ساخت فرش میکده سجاده ارشاد را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 30
باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را
باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
غمزهاش افزود در ایامِ خط بیداد را
زنگِ زهرِ جانستان شد تیغِ این جلّاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44
ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
نیست حاجت حک و اصلاحی خطِ استاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45
میگدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
میکند از آب عریان، دشنهٔ فولاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47
از شکستِ ماست گردش، چرخِ بیبنیاد را
نیست غیر از دانه آب این آسیای باد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48