شاعر: صائب
کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟
گل دستار من آن سایه دیوار شود
عجبی نیست که از طالع وارون اثرم
موج صیقل مدد سبزه زنگار شود
پای در دامن زنجیر جنون پیچیدیم
چه فتاده است کسی خونی صد خار شود؟
رو به زیر سر دیگر بنه این بالش نرم
تکیه گاه سر منصور سر دار شود
شبنمی رنگ ندارد ز گلستان خورشید
غیرت بلبل اگر ضامن گلزار شود
تا سری در قدم او نگذارم صائب
دلم از گریه محال است سبکبار شود
زمین
طایری را که به دام تو گرفتار شود
دانه در حوصله اش گوهر شهوار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3583
گل رخسار تو هرجا که نمودار شود
باغ بر شبنم گل بستر بیمار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3584
کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
دایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3585
چه بهشتی است که دستم کمر یار شود
مغرب بوسه ام آن مشرق گفتار شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3586
فارسی متن کا ماخذ: گنجور