زمین
خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را
ندانستم رگ گردن شود این رشته گوهر را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 365
نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را
ز دود تلخ پروا نیست چشم سخت مجمر را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 366
لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر را
حصاری کرد در گرد یتیمی آب گوهر را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 367