شاعر: صائب
با وجود مرگ، کی هستی گوارا میشود؟
تلخی ماتم کجا شیرین به حلوا میشود
بر سر بازار چون آیینههای سادهلوح
جوهر بیناییم خرج تماشا میشود
هر بلندی پست میگردد به تدریج زمان
آخر این کهسارها دامان صحرا میشود
کوهکن از نقش شیرین پشت خود بر کوه داد
لاف بیکارست هرجا کار گویا میشود
از هجوم آهوان صحرا به مجنون تنگ شد
عشق در هرجا بود هنگامه پیدا میشود
میفتد در رشته کارم ز گوهر صد گره
چون صدف گر عقدهای از کار من وامیشود
گر چنین بالد به خود باغ از نوید مقدمت
سبزه خوابیدهاش چون سرو رعنا میشود
سنگ راه اتحاد سالک است افسردگی
چون گهر شد قطره دور از وصل دریا میشود
دیده هرکس که روشن شد به نور اتحاد
نه فلک در دیدهاش یک چشم بینا میشود
بیضه از فریاد بلبل چون جرس نالان شده است
عشق در گهواره ناطق همچو عیسی میشود
بر دد و دام است خون عاشقان صائب حرام
در دهان شیر مجنون بیمحابا میشود
زمین
حسرت مخمورم آخر مستی انشا میشود
تا قدح راهی است کز خمیازهام وامیشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1548
عیب پاکان زود بر مردم هویدا میشود
در میان شیر خالص موی رسوا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2682
دل به دشمن چون ملایم شد مصفا میشود
سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2684
خانهای کز نور حسن او مصفا میشود
حلقه بیرون در محو تماشا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2685
هرکه میگردد ز اهل ذکر، دانا میشود
خاک چون تسبیح شد بینا و گویا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2686
گر به این دستور قد یار رعنا میشود
ناله بیتابی عاشق دوبالا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2687
آن لب رنگینسخن بیخواست گویا میشود
غنچه چون افتاد بازیگوش خود وامیشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2688
فارسی متن کا ماخذ: گنجور