شاعر: صائب
هرکه میگردد ز اهل ذکر، دانا میشود
خاک چون تسبیح شد بینا و گویا میشود
ضعف بر مجنون من کرده است عالم را وسیع
هر کف خاکی مرا دامان صحرا میشود
هرکه شد در عالم انصاف از صاحبدلان
در نظر هر نقطه سهوش سویدا میشود
کف نگردد راهزن غواص گوهر جوی را
چشم عبرتبین کجا محو تماشا میشود؟
دوربین از جامه فانوس یابد فیض شمع
از نسیم پیرهن یعقوب بینا میشود
دست بر دل نه که در بحر پرآشوب جهان
شاهد عجزست هر دستی که بالا میشود
خواب را بر کوهکن تصویر شیرین تلخ کرد
کار چون دلچسب شد خودکار فرما میشود
در کهنسالی جوانیهاست در سر عشق را
یوسف آخر فتنه حسن زلیخا میشود
حسن عالمسوز بیتاب است در ایجاد عشق
شمع چون روشن شود پروانه پیدا میشود
شد خط سبز از لب میگون ساقی دلپذیر
چون رگ تلخی به می پیچد گوارا میشود
حسن زندانی بود در حلقه فرمان عشق
طوق قمری سرو را انگشتر پا میشود
محض دلسوزی است واعظ حرف دوزخ گر زند
زان که در هرجا دهن واکرد سرما میشود!
حلقه ماتم شود بر سرو طوق قمریان
قد موزون تو در گلشن چو پیدا میشود
میگشاید شوق صائب عقدههای سخت را
آب گوهر عاقبت واصل به دریا میشود
زمین
حسرت مخمورم آخر مستی انشا میشود
تا قدح راهی است کز خمیازهام وامیشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1548
عیب پاکان زود بر مردم هویدا میشود
در میان شیر خالص موی رسوا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2682
با وجود مرگ، کی هستی گوارا میشود؟
تلخی ماتم کجا شیرین به حلوا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2683
دل به دشمن چون ملایم شد مصفا میشود
سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2684
خانهای کز نور حسن او مصفا میشود
حلقه بیرون در محو تماشا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2685
گر به این دستور قد یار رعنا میشود
ناله بیتابی عاشق دوبالا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2687
آن لب رنگینسخن بیخواست گویا میشود
غنچه چون افتاد بازیگوش خود وامیشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2688
فارسی متن کا ماخذ: گنجور