شاعر: صائب
آن لب رنگینسخن بیخواست گویا میشود
غنچه چون افتاد بازیگوش خود وامیشود
حسن بالادست را مشاطهای در کار نیست
چشمهای شوخ بیتعلیم گویا میشود
کوهکن در بیستون چون تیشه سر بالا نکرد
کار چون شیرین فتد خودکار فرما میشود
نیست از ما راه چندان تا جهان اتحاد
شست چون گرد ره از خود سیل دریا میشود
روز بازار زر قلب است شبهای سیاه
بیشتر دلهای غافل خرج دنیا میشود
در جوانی حرص دنیا از دل خود دور کن
ورنه از قد دوتا این غم دو بالا میشود
مهر خاموشی نمیگردد حجاب راز عشق
بوی گل در زیر چندین پرده رسوا میشود
میکشد قامت به آن نسبت نوای بلبلان
شاخ گل در بوستان چندان که رعنا میشود
میتواند عشرت روی زمین در پرده کرد
هرکه را داغ از درون چون لاله پیدا میشود
برنمیدارد نظر صائب ز پشت پای خود
هرکه چون نرگس درین گلزار بینا میشود
زمین
حسرت مخمورم آخر مستی انشا میشود
تا قدح راهی است کز خمیازهام وامیشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1548
عیب پاکان زود بر مردم هویدا میشود
در میان شیر خالص موی رسوا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2682
با وجود مرگ، کی هستی گوارا میشود؟
تلخی ماتم کجا شیرین به حلوا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2683
دل به دشمن چون ملایم شد مصفا میشود
سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2684
خانهای کز نور حسن او مصفا میشود
حلقه بیرون در محو تماشا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2685
هرکه میگردد ز اهل ذکر، دانا میشود
خاک چون تسبیح شد بینا و گویا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2686
گر به این دستور قد یار رعنا میشود
ناله بیتابی عاشق دوبالا میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2687
فارسی متن کا ماخذ: گنجور