صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5222

غزل شمارهٔ 5222

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: نگ

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ

آب، جوهر می شود درتیغ و در آیینه زنگ

2

خشم دل را غوطه درزنگ قساوت می دهد

برنمی خیزد سیاهی از سر داغ پلنگ

3

راست ناید صحبت پیرو جوان بایکدگر

پربرون آرد درآغوش کمان تیر خدنگ

4

اندکی دارد خبر از حال دل دربند زلف

هر مسلمانی که افتاده است در قید فرنگ

5

داغ می رویاند از دل خالهای عنبرین

میکشد درخون نگه را چهره های لاله رنگ

6

یک سر مو در اطاعت گرچه کوتاهی نکرد

با دل من زلف او دارد همان صد حلقه جنگ

7

این هما از بیضه فولاد می آید برون

دامن دولت به آسانی نمی آید به چنگ

8

نیست حرف سخت برخاطر گران آن را که زد

شیشه ناموس را بر سنگ صائب بی درنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ندامت بود بار مطلوب خشک

مپیوند زنهار با چوب خشک

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5221

اگلی نظم

پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگ

در وطن آمد مرا از خواب سنگین پا به سنگ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5223

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در نظرها معنی‌ام‌ گل می‌کند غیرت به چنگ

خامه‌ام دارد مداد از محضر داغ پلنگ

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1903

نام شاهان کز نگین گل کرده کر و فر به چنگ

عبرتی بیرون چکیده‌ست از فشار چشم تنگ

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1907

ابوسعید خراز - قدس الله سره - گوید که در اوایل حال ارادت محافظت سر وقت خود می کردم، روزی به بیابانی درآمدم و می رفتم، از قفای من آواز چیزی برآمد دل خود از التفات به آن و چشم خود را از نظر به آن نگاه داشتم.

به سوی من آمد تا به من نزدیک شد، دیدم که دو سبع عظیم به دوش من بالا آمدند، من به ایشان نظر نکردم، نه در وقت برآمدن و نه در وقت فرود آمدن.

جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 15

دی رسید از مطبخ خواجه که بادا دود آن

رفته چون ظل زمین تا طارم فیروزه رنگ

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 32

محتسب در دست سنگ انداخت در خمخانه چنگ

وای رندان گر درآید پای خم می به سنگ

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 298

عشق خامش طرفه‌تر یا نکته‌های چنگ چنگ

آتش ساده عجبتر یا رخ من رنگ رنگ

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1325

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور