شاعر: صائب
جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ
آب، جوهر می شود درتیغ و در آیینه زنگ
خشم دل را غوطه درزنگ قساوت می دهد
برنمی خیزد سیاهی از سر داغ پلنگ
راست ناید صحبت پیرو جوان بایکدگر
پربرون آرد درآغوش کمان تیر خدنگ
اندکی دارد خبر از حال دل دربند زلف
هر مسلمانی که افتاده است در قید فرنگ
داغ می رویاند از دل خالهای عنبرین
میکشد درخون نگه را چهره های لاله رنگ
یک سر مو در اطاعت گرچه کوتاهی نکرد
با دل من زلف او دارد همان صد حلقه جنگ
این هما از بیضه فولاد می آید برون
دامن دولت به آسانی نمی آید به چنگ
نیست حرف سخت برخاطر گران آن را که زد
شیشه ناموس را بر سنگ صائب بی درنگ
زمین
در نظرها معنیام گل میکند غیرت به چنگ
خامهام دارد مداد از محضر داغ پلنگ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1903
نام شاهان کز نگین گل کرده کر و فر به چنگ
عبرتی بیرون چکیدهست از فشار چشم تنگ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1907
ابوسعید خراز - قدس الله سره - گوید که در اوایل حال ارادت محافظت سر وقت خود می کردم، روزی به بیابانی درآمدم و می رفتم، از قفای من آواز چیزی برآمد دل خود از التفات به آن و چشم خود را از نظر به آن نگاه داشتم.
به سوی من آمد تا به من نزدیک شد، دیدم که دو سبع عظیم به دوش من بالا آمدند، من به ایشان نظر نکردم، نه در وقت برآمدن و نه در وقت فرود آمدن.
جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 15
دی رسید از مطبخ خواجه که بادا دود آن
رفته چون ظل زمین تا طارم فیروزه رنگ
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 32
محتسب در دست سنگ انداخت در خمخانه چنگ
وای رندان گر درآید پای خم می به سنگ
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 298
عشق خامش طرفهتر یا نکتههای چنگ چنگ
آتش ساده عجبتر یا رخ من رنگ رنگ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1325
فارسی متن کا ماخذ: گنجور