صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5223

غزل شمارهٔ 5223

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ابهسنگ

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگ

در وطن آمد مرا از خواب سنگین پا به سنگ

22

بر دل پرخون عاشق نیست کوه غم گران

می زند پهلو به زور باده این مینا به سنگ

33

خنده کبک از ترحم هایهای گریه شد

تا که را در کوهسار عشق آمد پابه سنگ

44

از شکست زلف کی گردد پریشان خاطرش ؟

آن که چندین شیشه دلی را زند یکجابه سنگ

55

باد عکس مراد آیینه اش صورت پذیر

آن که از سنگین دلی زدشیشه مارابه سنگ

66

نیست چز دندان شکستن چاره ای کج بحث را

ازدم عقرب گره نتوان گشود الا به سنگ

77

گر نگشتی جذبه فرهاد دامنگیر او

کی ز شوخی می گرفتی نقش شیرین پابه سنگ

88

من به افسون نرم کردم آن دل چون سنگ را

جوی شیر از تیشه گر فرهاد کرد انشا به سنگ

99

راه سخت وهمراهان ناساز ومرکب کندرو

هیچ رهرو را چندین جا نیاید پابه سنگ

1010

همچنان در جستجوی رزق خودسر گشته ام

گرچه گشتم چون فلاخن قانع ازدنیا به سنگ

1111

بیش و کم رابا نظر سنجند روشن گوهران

احتیاجی نیست میزان قیامت رابه سنگ

1212

با گرانجانی به معراج هنر نتوان رسید

سخت دشوارست سیر عالم بالابه سنگ

1313

آب چشم من ندارد در دل سخت توراه

ورنه سازد چشمه حکم خویش رااجرابه سنگ

1414

ناتوانی عقده های سهل رامشکل کند

خامه های سست راازنقطه آید پابه سنگ

1515

بود از سنگ ملامت مهره گهواره ام

نیست امروز از جنون ربط من شیدا به سنگ

1616

حرف سخت ازبردباری بر دل مابار نیست

می دهد پهلو درخت میوه دار مابه سنگ

1717

آه کز خواب گران درراه سیل حادثات

همچو دست آسیا رفته است پای مابه سنگ

1818

بر دل پرخون ندارد سختی ایام دست

نیست ممکن کشتی آید در دل دریا به سنگ

1919

از دل شب تیرگی بسیاری انجم نبرد

از سر مجنون کجا بیرون سودابه سنگ

2020

می شود از مهره موم این زمان دندانه دار

بود اگر چون تیشه چندی ناخنم گیرا به سنگ

2121

گر به سنگ آمد ز ساحل کشتی امید خلق

صائب آمد کشتی ما در دل دریا به سنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ

آب، جوهر می شود درتیغ و در آیینه زنگ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5222

اگلی نظم

می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگ

من بتی دارم که هر دم می تراشد دل ز سنگ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5224

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور