صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 298

غزل شمارهٔ 298

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: نگ

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

محتسب در دست سنگ انداخت در خمخانه چنگ

وای رندان گر درآید پای خم می به سنگ

2

مجلس مستان بهارستان عیش و عشرت است

گل در او رخسار ساقی، لاله جام لاله رنگ

3

قاصد وقت خوشم در میکده مطرب کجاست

تادهد در پای خم دامان مقصودم به چنگ

4

صوفیم آن دم که گردد وقت من خوش در سماع

چاک رسوایی زنم در خرقه ناموس و ننگ

5

در رخت از خط زنگاری صفای دیگر است

گرچه آرد بی صفایی در رخ آیینه زنگ

6

آن که چترش پر مرغان مرکبش باد صباست

چون رود در ریگ آتشبار با او مور لنگ

7

گنبد نیلوفری با این همه شمع و چراغ

بی تو جامی را نماید کلبه تاریک و تنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای خط و لب تو را به هم نزدیک

خضر و آب بقا به هم نزدیک

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 297

اگلی نظم

قد راقنی جمالک یا راکب الجمل

انزل فان حبک بالقلب قد نزل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 299

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در نظرها معنی‌ام‌ گل می‌کند غیرت به چنگ

خامه‌ام دارد مداد از محضر داغ پلنگ

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1903

نام شاهان کز نگین گل کرده کر و فر به چنگ

عبرتی بیرون چکیده‌ست از فشار چشم تنگ

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1907

عشق خامش طرفه‌تر یا نکته‌های چنگ چنگ

آتش ساده عجبتر یا رخ من رنگ رنگ

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1325

جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ

آب، جوهر می شود درتیغ و در آیینه زنگ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5222

ابوسعید خراز - قدس الله سره - گوید که در اوایل حال ارادت محافظت سر وقت خود می کردم، روزی به بیابانی درآمدم و می رفتم، از قفای من آواز چیزی برآمد دل خود از التفات به آن و چشم خود را از نظر به آن نگاه داشتم.

به سوی من آمد تا به من نزدیک شد، دیدم که دو سبع عظیم به دوش من بالا آمدند، من به ایشان نظر نکردم، نه در وقت برآمدن و نه در وقت فرود آمدن.

جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 15

دی رسید از مطبخ خواجه که بادا دود آن

رفته چون ظل زمین تا طارم فیروزه رنگ

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 32

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور