شاعر: صائب
در مجمع ما نیست کسی را غم خانه
چون ریگ روان قافله ماست روانه
از هر دو جهان حاصل من ناوک آهی است
مانند کمان پاک فروشم ز دو خانه
رزمی است پرآشوب مصیبتکده خاک
بشتاب که خود را بدرآری ز میانه
چون تیر که در وصل کمان است گشادش
باشد به میان رفتن من بهر کرانه
با قامت خم حلقه به گوش در دل باش
در بحر کمان روی مگردان ز نشانه
در پرده شب نوش می ناب که دریافت
عمر ابدی خضر به یک جام شبانه
هر چند برآورده آن جان جهانم
چون خانه ندارم خبر از صاحب خانه
بس تیر سبکسیر که بر خاک نشاند
هر کس که ز ثابت قدمان شد چو نشانه
دل زود توان کند ز یاران مخالف
خوش باش به ناسازی اوضاع زمانه
جمعی که به معنی نرسیدند ز دعوی
آشوب دماغند چو حمام زنانه
فریاد که چون صورت دیوار ندارم
صائب خبر از خانه و از صاحب خانه
زمین
و دیگری، بساطی سمرقندی است و شعر وی خالی از لطافتی نیست اما از فضایل مکتسبه بسیار عاری بوده است، چنانچه از اشعار وی ظاهر است و دیگری خیالی است و بعضی اشعار وی خالی از حالی نیست و از آنجمله این دو بیت:
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 30 - بساطی سمرقندی
رندان همه جمعند در این دیر مغانه
درده تو یکی رطل بدان پیر یگانه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2335
ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه
مژگان ترا مردمک دیده نشانه
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6638
فارسی متن کا ماخذ: گنجور