شاعر: صائب
از طوطی من روی سخن رنگ برآورد
این آینه را حرف من از زنگ برآورد
از ننگ طمع نام نبود اهل سخن را
این طایفه را نام من از ننگ برآورد
فریاد کز این نغمه شناسان مخالف
نتوان نفس از سینه به آهنگ برآورد
خورشید دو صدبوسه به سرپنجه خود زد
تا لعل مرا از جگر سنگ برآورد
امید که از چشم ودل دام بیفتد
هر کس که مرا از قفس تنگ برآورد
رو سخت چو گردید کلید در رزق است
آهن چه شررها ز دل سنگ برآورد
این آن غزل خواجه نظیری است که فرمود
اشکم ز تماشای چمن رنگ برآورد
زمین
گل آمد و لعلم ز دل سنگ برآورد
اشک ز تماشای چمن رنگ برآورد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 204
گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد
نتوان در دل را به گل وسنگ برآورد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4378
جان در بدن خاکی ما زنگ برآورد
این گوهر صاف از صدف این رنگ برآورد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4379
فارسی متن کا ماخذ: گنجور