صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6097

غزل شمارهٔ 6097

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارمن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من

پسته خندان شود لب بسته از گفتار من

2

دامن فکر من است از دامن گل پاکتر

چشم شبنم می پرد در حسرت گلزار من

3

چون صدف دریادلان را باز می ماند دهن

گوهرافشانی کند چون کلک گوهربار من

4

در پس آیینه از خجلت نهان گردیده اند

طوطیان در روزگار کلک شکر بار من

5

عالمی بیدار شد از ناله ام، گویا شده است

مشرق صبح قیامت رخنه منقار من

6

سرو و شمشاد و صنوبر پایکوبان می شوند

هر که خواند در چمن یک مصرع از افکار من

7

حلقه بیرون در کرده است خلط و زلف را

بر بیاض گردن سیمین بران اشعار من

8

شیشه گردون خطر دارد ز زور باده ام

کیست تا بر لب گذارد ساغر سرشار من؟

9

سینه افسرده گلشن در ایام خزان

می زند جوش بهار از گرمی گفتار من

10

هر رگ سنگی شود انگشت زنهار دگر

کوه را گر دل فشارد ناله های زار من

11

همچو کوه قاف در موج پری پنهان شده است

بیستون عشق از فرهاد شیرین کار من

12

دست گلچین غنچه از جوش بهاران می شود

ورنه چوب منع را ره نیست در گلزار من

13

مزد کار من ز ذوق کار من آماده است

کارفرما فارغ است از اهتمام کار من

14

رشته موج سراب از جوش گوهر بگسلد

آستین چون برفشاند ابر گوهربار من

15

بحر نتواند نفس دیگر ز جزر و مد کشید

گر چنین بر خود ببالد گوهر شهوار من

16

بر دل آزاده خود بار خود را بسته ام

نیست دوش هیچ کس چو سرو زیر بار من

17

چون نفس در دل نگردد عندلیبان را گره؟

غنچه می خسبد نسیم صبح در گلزار من

18

از پشیمانی لب خود را به دندان می گزد

هر که اندازد ز نادانی گره در کار من

19

روی در آیینه زانوی خود آورده ام

نیست چون طوطی وبال دیگران زنگار من

20

جلوه دست حمایت می کند ز آهستگی

بر سر موران ره، پای سبکرفتار من

21

درد بر من صائب از درمان گواراتر شده است

دست از دست مسیحا می کشد بیمار من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من

چشم مجمر روشن است از آتش بی دود من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6096

اگلی نظم

نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من

تیر یک ترکش ز همواری بود افکار من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6098

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من

هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1945

از دخول هر غری افسرده‌ای در کار من

دور بادا وصف نفس آلودشان از یار من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1971

نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من

تیر یک ترکش ز همواری بود افکار من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6098

چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟

تا به کی تلقین خون مرده باشد کار من؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6099

می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من

از پرستاران گرانتر می شود بیمار من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6100

آه می دزدد نفس در سینه افگار من

غنچه می خسبد نسیم صبح در گلزار من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6101

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور