صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6100

غزل شمارهٔ 6100

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارمن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من

از پرستاران گرانتر می شود بیمار من

22

پرتو منت کند عالم به چشم من سیاه

باشد از تردستی روشنگران زنگار من

33

ریشه کفرست محکم در دل سنگین مرا

چون سلیمانی گسستن نیست با زنار من

44

نیست با این خاکدان دلبستگی یک جو مرا

برگ کاهی می شود بال و پر دیوار من

55

دارم از بیم گسستن روز و شب پاس نفس

دستباف عنکبوتان است پود و تار من

66

روزگار از طوطی من گر شکر دارد دریغ

حرف شیرین تنگ شکر می کند منقار من

77

دولت بیدار دانند آنچه کوته دیدگان

چشم خواب آلود می داند دل بیدار من

88

روی خندان من آرد خون رحمت را به جوش

دست گلچین غنچه بیرون آید از گلزار من

99

آبروی من چو گوهر سر به مهر عزت است

آب برمی آرد از خود ابر گوهربار من

1010

از صدف ترسم برآید پوچ مانند حباب

می خورد از بس درد خود گوهر شهوار من

1111

دیده یوسف شناسی نیست در مصر وجود

ورنه جنس یوسفی کم نیست در بازار من

1212

دشمن خونخوار را از عجز می پیچم عنان

سد راه سیل گردد پستی دیوار من

1313

مرگ هیهات است سازد از فراموشان مرا

من همان ذوقم که می یابند از گفتار من

1414

می کند صائب سراغ قبله در بیت الحرام

هر که جوید مصرع برجسته از اشعار من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟

تا به کی تلقین خون مرده باشد کار من؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6099

اگلی نظم

آه می دزدد نفس در سینه افگار من

غنچه می خسبد نسیم صبح در گلزار من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6101

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من

هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1945

از دخول هر غری افسرده‌ای در کار من

دور بادا وصف نفس آلودشان از یار من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1971

چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من

پسته خندان شود لب بسته از گفتار من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6097

نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من

تیر یک ترکش ز همواری بود افکار من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6098

چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟

تا به کی تلقین خون مرده باشد کار من؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6099

آه می دزدد نفس در سینه افگار من

غنچه می خسبد نسیم صبح در گلزار من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6101

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور