صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5083

غزل شمارهٔ 5083

شاعر: صائب

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

آن کس که نشان داد برون از دو جهانش

سرگشته تر از تیر هوایی است نشانش

2

مادر چه شماریم، که سر پنجه خورشید

در خون شفق می تپد از شوق عنانش

3

چشم دو جهان واله آن قامت رعناست

خوش حلقه ربایی است قد همچو سنانش

4

از چین جبینش دل عشاق دو نیم است

کار دم شمشیر کند پشت کمانش

5

سر تا قدمش کنج لب و گوشه چشم است

رحم است به چشمی که نگردد نگرانش

6

پیداست که با روی لطیفش چه نماید

ماهی که به انگشت توان داد نشانش

7

باریک شو ای دل که بسی موی شکافان

کردند به زنار غلط موی میانش

8

بیم است که برخاک چکد لعل لب او

چون قطره خون از سر شمشیر زبانش

9

گفتم شود از خواب کم آن تیزی مژگان

غافل که شود خواب گران سنگ فسانش

10

در پیش اگر ز لعل لبش شمع نمی داشت

می کرد نفس گم، ره باریک دهانش

11

ترکی که به شمشیر گرفته است زمن دل

پیچیده تر از موی میان است زبانش

12

سر رشته تمکین رود از قبضه یوسف

چون دیده قحطی زدگان برسر خوانش

13

صائب جگر خضر و مسیحاست ازو خون

شوخی که منم داخل خونابه کشانش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شد سرمه سویدای دل از نور جمالش

ای وای اگر تیغ کشد برق جلالش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5082

اگلی نظم

از رشته جان تاب برد موی میانش

از رفتن دل آب خورد سرو روانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5084

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن گه که تو باشی در مردن نگرانش

با صد هوس از دل نرود حسرت جانش

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 388

از بس که بود جان، دم رفتن نگرانش

هر گام اجل می کشد از رحم عنانش

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 407

از رشته جان تاب برد موی میانش

از رفتن دل آب خورد سرو روانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5084

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور