شاعر: صائب
ز من مدار توقع سخن از انجمنی
که نیست باعث گفتار چشم خوش سخنی
به گرد چهره خوبان چو زلف سیری کن
مکن چو خال قناعت به گوشه دهنی
به شوخی تو چراغی درین شبستان نیست
که هم در انجمنی هم برون انجمنی
ز طوطیی نتوان بود کمتر ای بلبل
تو هم ز بال و پر خویش سبز کن چمنی
چنان ز عشق تو ویران شدم که نتوان ساخت
اگر ضرور شود، از زبان من سخنی
مکش زیاد وطن آه، کاین همان وطن است
که از لباس به یوسف نداد پیرهنی
ز اشک و آه ضعیفان خاکسار بترس
که بود مشرق طوفان تنور پیرزنی
شکست قدر شکر را به گفتگو صائب
که دیده است چنین طوطی شکرشکنی؟
زمین
کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی
من و شکسته دلی و هوای سیم تنی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1973
دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منی
فراغتی و کتابی و گوشهٔ چمنی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 477
اگر تو میلِ محبّت کنی و گر نکنی
من از تو روی نپیچم که مُستحبِّ منی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 603
دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم.
قضا دگر نشود ور هزار ناله و آه
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 65
فارسی متن کا ماخذ: گنجور