صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 816غزل شمارهٔ 816شاعر: صائبوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: ریراہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںفانوس حجاب است چراغ سحری رادامن به میان بر زده باید سفری را2نقل کریںدر دامن منزل نبود بیم ز رهزنهمراه چه حاجت سفر بی خبری را؟3نقل کریںدریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبحچون غنچه نشکفته نسیم سحری را4نقل کریںسختی رسد از چرخ به نازک سخنان بیشبا سنگ سر و کار بود شیشه گری را5نقل کریںاز بی ثمران باش که چون سرو درین باغسرسبزی جاوید بود بی ثمری را6نقل کریںبیهوده فلک کار به دل تنگ گرفته استاز شیشه شکستی نرسد بال پری را7نقل کریںشد ترس من از نامه اعمال فزون ترتاریکی شب بیش کند بی جگری را8نقل کریںنتوان به سپر برد کجی از گهر تیغعینک ندهد فایده ای کج نظری را9نقل کریںبس جای که آهستگی آنجاست درشتیبی پرده کند نرمی گفتار، کری را10نقل کریںتا صاحب فرزند نگردی، نتوان یافتدر عالم ایجاد، حقوق پدری را11نقل کریںصائب به جز آشفتگی دل ثمری نیستدر دایره چرخ، پریشان نظری را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟با پیرهن گل نبود کار، رفو راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 815اگلی نظمبر چرخ محیط است فروغ نظر ماساحل دل دریاست ز آب گهر ماصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 817زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای کرده نهان شرم جمال تو پری راروی تو خجل ساخته گلبرگ طری راجامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 21ای خواجه چه تفضیل بود جانوری راکو هیچ به از خود نشناسد دگری راسنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 11آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟با پیرهن گل نبود کار، رفو راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 815
ای خواجه چه تفضیل بود جانوری راکو هیچ به از خود نشناسد دگری راسنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 11