صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 815غزل شمارهٔ 815شاعر: صائبوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: وراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟با پیرهن گل نبود کار، رفو را2نقل کریںدر کوتهی دست نهفته است درازیزنهار به یک دست مگیرید سبو را3نقل کریںدر مردم بی مغز سرایت نکند حرفرنگین نکند باده گلرنگ کدو را4نقل کریںفیض دم خط چون دم صبح است سبکسیراز دست مده فصل بهاران لب جو را5نقل کریںدر دامن گل همچو سپندست بر آتشدیده است مگر شبنم گل آن بر رو را؟6نقل کریںبر خاطر دریاست گران، باد مخالفدر مجلس می راه مده عربده جو را7نقل کریںاز حرف، لب هرزه درایان نتوان بستخاموش کند گوش گران بیهده گو را8نقل کریںصائب چه خیال است شود خرده زر جمع؟تا غنچه صفت تنگ نگیرند گلو را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنه کفر شناسد دل حیران و نه دین رااز نقش چپ و راست خبر نیست نگین راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 814اگلی نظمفانوس حجاب است چراغ سحری رادامن به میان بر زده باید سفری راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 816آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنه کفر شناسد دل حیران و نه دین رااز نقش چپ و راست خبر نیست نگین راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 814
اگلی نظمفانوس حجاب است چراغ سحری رادامن به میان بر زده باید سفری راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 816