شاعر: صائب
ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانهای
از خرابات تو مهر گرمرو پیمانهای
از جلالت برق عالمسوز در هر خرمنی
وز جمالت آفتابی فرش در هر خانهای
با که گویم، ور بگویم هم که باور میکند
کاین صدفها پر شده است از گوهر یکدانهای؟
دل چو بردی از کفم ای زلف دست از جان بدار
این مثل نشنیدهای کز خانهای دیوانهای؟
آسمان نیلگون یک مشت خاکستر بود
گر به قدر همت خود رنگ ریزم خانهای
میکند چشم سیاهش سرمهسایی، ورنه هست
نغمه منصوریی در هر لب پیمانهای
آسمانها در شکست ما چه یکدل گشتهاند
کشتی نه آسیا افتاده چپ با دانهای
در سر این غافلان طول امل دانی که چیست؟
آشیان کرده است ماری در کبوترخانهای
صائب آزاده را مگذار در قید جهان
چند در زنجیر باشد عاشق دیوانهای؟
زمین
بیتو دل در سینهام دارد جنون افسانهای
نالهام جغدی قیامت کرده در ویرانهای
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2652
ای تو را چون من به هر ویرانهای دیوانهای
پیش ماه عارضت شمع فلک پروانهای
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 909
پیش شمع نور جان دل هست چون پروانهای
در شعاع شمع جانان دل گرفته خانهای
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2789
گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانهای
با همه کس آشنا با ما چرا بیگانهای
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 383
شعله زد شمع جمال او ز دولتخانهای
گشت در هر دو جهان هر ذرهای پروانهای
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 746
ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانهای
از لب میگون تو هر سینهای میخانهای
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6660
فارسی متن کا ماخذ: گنجور