صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6790

غزل شمارهٔ 6790

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی

که دارد هر حبابش در گره طوفان خودرایی

2

نمی شد اینقدر بیماری جانکاه من سنگین

ز درد من اگر آن سنگدل می داشت پروایی

3

گریبان چاک می گردید در دامان این صحرا

اگر می داشت لیلی همچو من مجنون شیدایی

4

ز فکر سنگ می کردم سبک دامان طفلان را

اگر می بود چون مجنون مرا دامان صحرایی

5

به چشم این راه را چون مهر تابان قطع می کردم

اگر از گوشه ابروی او می بود ایمایی

6

ز وحشت خانه زنبور می شد خلوت مجنون

اگر می داشت آهو همچو لیلی چشم گویایی

7

به اندک فرصتی گردد حدیثش نقل مجلس ها

چو طوطی هر که دارد در نظر آیینه سیمایی

8

مرا آن روز خاطر جمع گردد از پریشانی

که سودا افکند هر ذره خاکم را به صحرایی

9

به تردستی ز خارا نقش شیرین محو می کردم

اگر در چاشنی می داشت کارم کارفرمایی

10

ز هر خاری گل بی خار در جیب و بغل ریزد

چو شبنم هر که دارد در گلستان چشم بینایی

11

چه خونها می تواند کرد در دل گلعذاران را

نواسنجی که دارد در قفس دام تماشایی

12

مپرس از زاهد کوتاه بین اسرار عرفان را

چه داند قعر دریا را حباب بادپیمایی؟

13

نخوردم بر دل خاری، نگشتم بار بر سنگی

ندارد یاد صحرای جنون چون من سبکپایی

14

به این آزادگی چون سرو بارم بر دل گردون

چه می کردم اگر می داشتم در دل تمنایی

15

ترا گر هست در دل آرزویی خون خود می خور

که جز ترک تمنا نیست صائب را تمنایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جایی

میان عندلیبان دگر افتاده غوغایی

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6789

اگلی نظم

که غیر از سنگ طفلان می کند دیوانه آرایی؟

که غیر از گنج گوهر می کند ویرانه آرایی؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6791

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی

من و کنج غم و هر کس به باغی و تماشایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1966

نه با صحرا سری دارم نه باگلزار سودایی

به هر جا می‌روم از خویش می‌بالد تماشایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2633

اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی

به هر جا جلوه‌ گر کردی همان جز دور ننمایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2797

برون تازست حسن بی‌مثال از گرد پیدایی

مخوان بر نشئهٔ نازپری افسون مینایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2799

بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی

به چندین رنگ و بوی خفته مژگانم زند پایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2800

درتن ویرانه بی‌سعی قناعت وانشد جایی

به دامن پاکشیدم یافتم آغوش صحرایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2807

عنانم گر نگیرد خاطر آیینه سیمایی

به ‌قلب آسمانها می‌زنم از آه هیهایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2810

نشد آیینه‌ کیفیت ما ظاهر آرایی

نهان ماندیم چون معنی به چندین لفظ پیدایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2812

بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی

غم آری جان گدازی عمر کاهی محنت افزایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 461

عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی

عجب شوخ دل آشوبی عجب ماه دل آرایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 975

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور