صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4949

غزل شمارهٔ 4949

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 16

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش

خطر دارد ترنج آفتاب از تیر مژگانش

2

نمی دانم شمار کشتگانش را، همین دانم

که شد کان بدخشان خاک از خون شهیدانش

3

ز دامنگیری او آستینها جوی خون گردد

ز خون کشتگان از بس که سیراب است دامانش

4

ندارد حاجت آیینه از بهر خودآرایی

ز بس کز هرطرف آیینه رویانند حیرانش

5

گوارا باد شرم همت آن لبهای نوخط را

که جان بخشی کند در پرده شب آب حیوانش

6

ازان بر میوه فردوس باشد دیده زاهد

کز آن سیب ذقن خونین نگردیده است دندانش

7

رسانیده است خوشی را خرام او به معراجی

که ننشیند ز پا گردی که برخیزد ز جولانش

8

کجا افتدبه فکرما اسیران عشق بیباکی

که ماه مصر باشد از فراموشان زندانش

9

ز خامی دارم امید کشش ازکعبه کویی

کز استغنانگیرد دامن رهرو مغیلانش

10

مکن در ملک دنیا آرزوی سلطنت صائب

که از زنبیل بافی می خورد روزی سلیمانش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش

که از آیینه پیشانی صبح است میدانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4948

اگلی نظم

چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟

که گیراتر بود از خون ناحق تیغ مژگانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4950

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش

سگ آن عزت کجا دارد که بنشانند بر خوانش؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1196

تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانش

هزار آیینه یک گل می‌دهد از طرف بستانش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1813

جفا جویی که من دارم هوای تیر مژگانش‌

بود چون شبنم‌ گل دلنشین هر زخم پیکانش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1814

ز برق بی‌نیازی خنده‌ها دارد گلستانش

شکست ما تماشا کن مپرس از رنگ پیمانش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1815

ز بس دامان ناز افشاند زلف عنبر افشانش

خط مشکین دمید آخر ز موج‌ گرد دامانش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1816

معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانش

سبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 11 - قصیدهٔ جلاء الروح در جواب قصیدهٔ مرآت الصفا یا بحرالابرار یا قصیدهٔ شینیهٔ خاقانی

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1224

دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش

هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 196

چو تیر از دل کشم کو شربتی از لعل خندانش

که با هوش آیم و در سینه دزدم نیش پیکانش

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 411

خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش

گورنر مهر و مکناتن بهادر ماه تابانش

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 216

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور