صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1816

غزل شمارهٔ 1816

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 16

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ز بس دامان ناز افشاند زلف عنبر افشانش

خط مشکین دمید آخر ز موج‌ گرد دامانش

2

ز جوش شوخی چشم تماشا می‌کند پنهان

به طوق قمریان نقش قدم سرو خرامانش

3

در آن محفل‌که شوق آیینهٔ اسرار می‌گردد

ندارد دل تپیدن غیر چشمکهای پنهانش

4

ز دل یکباره دشوار است قطع التفات او

نگاهش بر نمی‌گردد اگر برگشت مژگانش

5

شکست موج دارد عرض بی‌پروایی دریا

من و آرایش رنگی‌کزو بستند پیمانش

6

به این رنگست اگر حیرت حضور قاتل ما را

نیاراید روانی محمل خون شهیدانش

7

ز فیض عشق دارد محو آن دیدار سامانی

که صد آیینه باید ریخت از یک چشم حیرانش

8

فلک‌گر نسخهٔ جمعیت امکان زند بر هم

تو روشن‌کن سواد سطری از زلف پریشانش

9

دل بیمدعا یعنی بیاض ساده‌ای دارم

به آتش می‌برم تا صفحه‌ای سازم زرافشانش

10

وجودم در عدم شاید به فکر خویش پردازد

که آتش غیر خاکستر نمی‌باشدگریبانش

11

درین گلزار حیرت هرکه بسمل می‌شود بیدل

چو اشک دیدهٔ شبنم تپیدن نیست امکانش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز برق بی‌نیازی خنده‌ها دارد گلستانش

شکست ما تماشا کن مپرس از رنگ پیمانش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1815

اگلی نظم

آب از یاقوت می‌ریزد تکلم کردنش

جیب گوهر می‌درد ذوق تبسم کردنش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1817

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش

سگ آن عزت کجا دارد که بنشانند بر خوانش؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1196

معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانش

سبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 11 - قصیدهٔ جلاء الروح در جواب قصیدهٔ مرآت الصفا یا بحرالابرار یا قصیدهٔ شینیهٔ خاقانی

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1224

دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش

هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 196

اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش

گلو تر می شود از دیدن سیب زنخدانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4947

خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش

که از آیینه پیشانی صبح است میدانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4948

بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش

خطر دارد ترنج آفتاب از تیر مژگانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4949

چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟

که گیراتر بود از خون ناحق تیغ مژگانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4950

ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش

مگر این گردرا بشکافدازهم تیرمژگانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4951

رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش

که عمر جاودان بخشد به عاشق مد احسانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4952

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور