صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 216

غزل شمارهٔ 216

شاعر: غالب دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 16

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش

گورنر مهر و مکناتن بهادر ماه تابانش

2

سکندر با همه گردنکشی چاووش درگاهش

ارسطو با همه دانشوری طفل دبستانش

3

کمند گردن شیران رم جولان شبدیزش

جواهر سرمه چشم غزالان گرد میدانش

4

به انداز تمنا غایبان را دل گرفتارش

به هنگام تماشا حاضران را دیده حیرانش

5

تن سهراب و رستم رعشه دار از بیم شمشیرش

سر اسکندر و دارا فگار از چوب دربانش

6

زبانها ساتگین گردان به پرسشهای پیدایش

نفس ها باده پیمای نوازشهای پنهانش

7

به ذوق لطف عاجزپروری دلها نکو خواهش

به شکر فیض نصفت گستری لبها ثناخوانش

8

شمار جوهر اسرار دانایی ز ایمانش

فروغ جبهه منشور خاقانی ز عنوانش

9

هم از خوبی به بزم اندر دل افروزست گفتارش

هم از مردی به رزم اندر جگردوزست پیکانش

10

اگر گویی مروت گویم آن رنگی ز گلزارش

اگر گویی فتوت گویم آن بویی ز بستانش

11

به مدحش گرچه کم گفتم ولی زان گونه در سفتم

که در سلک غزل جا داده‌ام غالب به دیوانش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش

دیده بر خواب پریشان زد جهان نامیدمش

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 215

اگلی نظم

نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش

پیش آتش دیده ام روی نیاز آوردنش

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 217

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش

سگ آن عزت کجا دارد که بنشانند بر خوانش؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1196

تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانش

هزار آیینه یک گل می‌دهد از طرف بستانش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1813

جفا جویی که من دارم هوای تیر مژگانش‌

بود چون شبنم‌ گل دلنشین هر زخم پیکانش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1814

ز برق بی‌نیازی خنده‌ها دارد گلستانش

شکست ما تماشا کن مپرس از رنگ پیمانش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1815

ز بس دامان ناز افشاند زلف عنبر افشانش

خط مشکین دمید آخر ز موج‌ گرد دامانش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1816

معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانش

سبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 11 - قصیدهٔ جلاء الروح در جواب قصیدهٔ مرآت الصفا یا بحرالابرار یا قصیدهٔ شینیهٔ خاقانی

پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش

وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1224

دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش

هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 196

اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش

گلو تر می شود از دیدن سیب زنخدانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4947

خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش

که از آیینه پیشانی صبح است میدانش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4948

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور