زمین
به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را
به رنگِ مویِ چینی سرمهمیگیرد فغانش را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 92
چهامکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
مگر حیرت شفیع جرأت ندیشد بیانش را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 93
گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش را
ادب کی می گذارد تا ببوسم آستانش را
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 8
غبار از دل به مژگان روبم و بینم نشانش را
به آب دیده شویم خاک و جویم آستانش را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 26