صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1910

غزل شمارهٔ 1910

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: لاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ترک خودی مراد ز قطع مراحل است

این بار هر کجا فتد از دوش منزل است

2

آب ستاده رشته برون آورد ز پا

بگسل ز همرهی که گرانجان و کاهل است

3

یکرنگ دل چو شد تن خاکی گهر شود

دل متحد به جسم چو شد مهره گل است

4

دست از خودی بشوی که در دفتر وجود

فردی که در حساب بود فرد باطل است

5

شهرت بود ز ریزش اگر مطلب کریم

در چشم بی نیازی ما کم ز سایل است

6

در زیر سقف چرخ نفس راست ساختن

آسوده زیستن ته دیوار مایل است

7

گیراترست خلق خویش از خون بیگناه

دامن کشیدن از گل بی خار مشکل است

8

چون زخم، سینه چاک برون می دود ز پوست

خونم ز بس که تشنه شمشیر قاتل است

9

گفتار جاهلان ز شنیدن بود فزون

خرجش ز دخل بیش بود هر که غافل است

10

با قامت خمیده جوانانه زیستن

در زیر تیغ بال فشانی ز بسمل است

11

تسلیم شو که عقده دل را گشادگی

بی برگریز ناخن تدبیر مشکل است

12

صبح از ستاره ساخت تهی دامن فلک

کم نیست دانه بهر زمینی که قابل است

13

از خوشه راز دانه مستور فاش شد

گل می کند ز تیغ زبان هر چه در دل است

14

از خاک دلنشین نتوان برگرفت دل

بیرون شدن ز کوی خرابات مشکل است

15

صائب هزار بار به از عقل ناقص است

در چشم امتیاز جنونی که کامل است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای دل تصور کمر یار نازک است

باریک شو که رشته این کار نازک است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1909

اگلی نظم

روی تو برق خرمن آسایش دل است

زلف تو تازیانه جانهای غافل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1911

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در صورت تو سر جمالی که مجمل است

در خط و خال و عارض و زلفت مفصل است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 135

ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است

درده شراب لعل چه جای تعلل است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 73

تا خط به گرد آن لب شیرین شمایل است

ابر میان عیسی و خورشید حایل است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 69

روی تو برق خرمن آسایش دل است

زلف تو تازیانه جانهای غافل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1911

آب حیات شبنم آن روی چون گل است

عنبر خمیر مایه آن زلف و کاکل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1912

شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است

دست ز کار رفته اهل توکل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1913

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور