ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است
درده شراب لعل چه جای تعلل است
گر دور جام می به تسلسل کشد رواست
بررغم آن که منکر دور و تسلسل است
داری هوای میکده ترک سبب بگوی
زاد طریق اهل ارادت توکل است
کردند شرح عشق حریفان ولی هنوز
این سر سر به مهر محل تأمل است
آگاهی از کماهی حالات عاشقان
باما جفای تو نه ز جهل از تجاهل است
صوفی که ذوق عشق تو می آردش به رقص
مستیست کز سرایت می در تمایل است
جامی کند تحمل هر رنج و غم ولی
در محنت فراق تو بس بی تحمل است
زمین
ترک خودی مراد ز قطع مراحل است
این بار هر کجا فتد از دوش منزل است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1910
روی تو برق خرمن آسایش دل است
زلف تو تازیانه جانهای غافل است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1911
آب حیات شبنم آن روی چون گل است
عنبر خمیر مایه آن زلف و کاکل است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1912
شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است
دست ز کار رفته اهل توکل است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1913
تا خط به گرد آن لب شیرین شمایل است
ابر میان عیسی و خورشید حایل است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 69
در صورت تو سر جمالی که مجمل است
در خط و خال و عارض و زلفت مفصل است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 135
فارسی متن کا ماخذ: گنجور