شاعر: صائب
نکند باده شب، سوختگان را سیراب
تشنه در خواب شود تشنه تر از خوردن آب
پیش از آن دم که کند خون شفق را شب مشک
همچو خورشید برافروز رخ از باده ناب
در بهاران مشو از باده گلگون غافل
که ز هر لاله در آتش بودش نعل شتاب
به جوانی نتوانی چو رسیدن، باری
جهد کن عهد جوانی جهان را دریاب
به جوانی نتوانی چو رسیدن، باری
جهد کن عهد جوانی جهان را دریاب
تا توان نغمه سیراب شنید از بلبل
مشنو زمزمه خشک نی و چنگ و رباب
هر چه داری گرو باده کن ایام بهار
در خزان از گرو باده برآور اسباب
تا بود نغمه بلبل، مشنو ساز دگر
تا بود دفتر گل، روی میاور به کتاب
با نفس سوختگی لاله برآمد از سنگ
به کدورت چه فرو رفته ای، ای خانه خراب
شور بلبل نمکی نیست که دایم باشد
نمکی چند ازین شور بیفشان به کباب
عارفان غافل از افسانه دنیا نشوند
بلبلان را نکند صبح بهاران در خواب
نوبت خواب به شب های دی افکن صائب
که حرام است درین فصل به بیداران خواب
زمین
روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
که ازان جام شود تازه ام این جان خراب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 110
خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب
پرده چشم حباب است همان چشم حباب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 889
دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب
که عجب نقش بدیعی زده دوران بر آب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 890
فارسی متن کا ماخذ: گنجور