صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 892

غزل شمارهٔ 892

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یردراب

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب

جوهرم، ریشه من هست ز شمشیر در آب

22

تیغ بیداد تو هم سیر ز خون می گردد

می شود ماهی لب تشنه اگر سیر در آب

33

در مذاق من سودازده، از سوختگی

سخن سرد کند کار طباشیر در آب

44

شربت وصل علاج دل بی تاب نکرد

ماهیان را نکشد موج به زنجیر در آب

55

پا ز سر کن که به دامن گهر آرد بیرون

رفت هر کس که چو غواص سرازیر در آب

66

داروی بیهشی باده کشان پر گویی است

نشود ماهی خاموش نفس گیر در آب

77

در می ناب اگر غوطه زند زاهد خشک

نشود تازه و تر چون گل تصویر در آب

88

وصل دریا نشود باعث آرامش موج

نرود پیچ و خم از جوهر شمشیر در آب

99

بی زبانی سپر تیر حوادث نشود

ماهی از خار بود ترکش پر تیر در آب

1010

نشود تشنگی حرص کم از آب گهر

این نهنگی است که هرگز نشود سیر در آب

1111

چون شد از مهلت ایام روان تیره مرا؟

نیست استادن اگر باعث تغییر در آب

1212

رشته سبحه ز تردامنیم شد زنار

مو شود مار، توقف چو کند دیر در آب

1313

دست خود را چو صدف کاسه دریوزه نکرد

خشک شد پنجه مرجان به چه تقصیر در آب

1414

چه خیال است در آن زلف دل آسوده شود؟

تا بود شانه آن زلف گرهگیر در آب

1515

نظر بی جگران است ز دریا به کنار

خار و خس را نتوان بست به زنجیر در آب

1616

نتوان راست نفس با دل پر خون کردن

که گران سیر بود بال و پر تیر در آب

1717

غوطه در می زدن از باده مرا سیر نکرد

ماهی از آب محال است شود سیر در آب

1818

آه را نیست اثر در دل آن سرو روان

می کند پیچ و خم موج چه تأثیر در آب

1919

گر شود واصل بحر اشک غبارآلودم

ریشه موج شود زود زمین گیر در آب

2020

بارها دیده ام از موج، سرانجام حباب

چه دل خویش کنم جمع به تدبیر در آب؟

2121

از غم پای به گل رفته سرو آزادست

کشتی هر که نگشته است زمین گیر در آب

2222

حیف و صد حیف که از کوتهی باد مراد

شد چو کف، کشتی اندیشه ما پیر در آب

2323

بودم از دور به نظاره خشکی قانع

گریه شمع مرا راند به تزویر در آب

2424

عمر را باز ندارد ز روانی افسوس

می کند پیچ و خم موج چه تأثیر در آب

2525

می زند آب بر آتش، نفس گرم مرا

می کند ناصح بی درد طباشیر در آب

2626

لنگر جسم، روان را ز سفر مانع نیست

نقش قایم نکند پای به تدبیر در آب

2727

چند در بحر پرآشوب جهان همچو حباب

نقد انفاس کنی صرف به تعمیر در آب؟

2828

حجت ناطق واصل شدگان خاموشی است

نتوان کرد نفس راست به تدبیر در آب

2929

بر سبک مغز، خموشی است گران در مستی

که نفس را نتوان داشت به زنجیر در آب

3030

نفس بیهده بر خاطر روشن بارست

می کند باد به جز موج چه تصویر در آب؟

3131

سیری از خون نبود سخت دلان را صائب

نرود تشنه لبی از دم شمشیر در آب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نکند باده شب، سوختگان را سیراب

تشنه در خواب شود تشنه تر از خوردن آب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 891

اگلی نظم

روز روشن گل و شمع شب تارست شراب

برگ عیش و طرب لیل و نهارست شراب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 893

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور