شاعر: صائب
دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب
که عجب نقش بدیعی زده دوران بر آب
لب میگون و خط سبز تماشا دارد
بزدایید ز دل زنگ ازین سبزه و آب
دم خط را چو دم صبح غنیمت دانید
پیش از آن دم که ز مقراض شود پا به رکاب
زین خط تازه وتر، دیده و دل آب دهید
که ز هر حلقه در آتش بودش نعل شتاب
گرچه ایمن ز خزان است بهار عنبر
بشتابید به نظاره شما ای احباب
شب قدرست خط سبزنکویان، زنهار
غافل از دولت بیدار مگردید به خواب
خط مشکین، خط بیزاری اهل هوس است
مگذرید از سر این آیه رحمت به شتاب
گر غبار خط ازان روی چنین خواهد خاست
ای بسا دیده کز این گرد شود خانه خراب
گرچه از مشک شود وحشت آهو افزون
حسن خوبان ز خط سبز برآید ز حجاب
خط شبرنگ کند گردن خوبان را نرم
عاملان را نبود سرکشی از پای حساب
گفتم از خط دل او نرم شود، زین غافل
که خط سبز زند زهر به شمشیر عتاب
چون زند سبزه خط موج طراوت صائب
نیست ممکن که توان شد ز تماشا سیراب
زمین
روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
که ازان جام شود تازه ام این جان خراب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 110
خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب
پرده چشم حباب است همان چشم حباب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 889
نکند باده شب، سوختگان را سیراب
تشنه در خواب شود تشنه تر از خوردن آب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 891
فارسی متن کا ماخذ: گنجور