صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4903

غزل شمارهٔ 4903

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: وش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش

آب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش

2

می کنند از سود، مردم خرج و ازبی حاصلی

می کند از مایه خود خرج دایم خود فروش

3

از هزار آهو یکی راناف مشکین داده اند

صوفی صافی نگردد هرکه شد پشمینه پوش

4

هرچه می گویند بامن ناصحان شایسته ام

بی تأمل پنبه غفلت بر آوردیم ز گوش

5

می کند مستی گوارا تلخی ایام را

وای برآن کس که می آید درین محفل به هوش

6

می زند حرفی برای خویش واعظ، می بکش

نیست پشمی در کلاه محتسب، ساغر بنوش

7

خرقه آلوده ما را بهای می گرفت

نیست در اندک پذیری کس چو پیر میفروش

8

عاشقان رااز گرستن دل نمی گردد خنک

چشمه خورشید را شبنم نیندازد ز جوش

9

نیست گر پیوسته با هم تاوپود حسن و عشق

چون شود پروانه ساکن؟ شمع چون گردد خموش

10

دست بردل می نهم چون شوق غالب می شود

می کنم با خاک آتش را زبی آبی خموش

11

گرچه ازنطق است صائب جوهر تیغ زبان

درنظر دارد شکوه تیغ، لبهای خموش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش

چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4902

اگلی نظم

تا به همواری برآید کار درتندی مکوش

بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4904

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش

سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1155

آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش

می کند ز اغیار حال خویش را خاشاک پوش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 188

برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش

عاشقان رامژده ایام عید آمد به گوش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 261

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِی‌فروش

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 286

می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش

چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4902

تا به همواری برآید کار درتندی مکوش

بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4904

میکند جان درتن امید، لعل باده نوش

روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4906

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور