صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4906

غزل شمارهٔ 4906

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: وش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

میکند جان درتن امید، لعل باده نوش

روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش

2

چین ابرو در شکست دل قیامت می کند

ساعد سیمین سبکدست است درتاراج هوش

3

از هوسناکان خطر دارند گل پیراهنان

وای برآن گل که می افتد به دست گلفروش

4

در سینه مستان نمی باشد نصیحت را اثر

سرمه نتوانست کردن چشم گویا راخموش

5

غنچه در دست نسیم صبح عاجز می شود

برنیاید با نگاه خیره،شرم پرده پوش

6

کم نشد از گریه شوری کز محبت داشتم

آب گوهر دیگ دریا را نیندازد زجوش

7

عقل پیش عشق نتواند نفس را راست کرد

تالب دریا بود سیلاب راصائب خروش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می کند دست نوازش هم دل ما راخموش

خشت اگر مانع تواند شد خم می را ز جوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4905

اگلی نظم

با تن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش

پای در زنجیر داری، چشم از روزن بپوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4907

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش

سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1155

آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش

می کند ز اغیار حال خویش را خاشاک پوش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 188

برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش

عاشقان رامژده ایام عید آمد به گوش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 261

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِی‌فروش

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 286

می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش

چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4902

پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش

آب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4903

تا به همواری برآید کار درتندی مکوش

بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4904

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور