صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1155

غزل شمارهٔ 1155

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: وش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش

سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش

2

گشته از دنیا و مافیها به کلی اختیار

از پی یک جرعه می بر باد داده عقل و هوش

3

مطربان افتاده بی خود هر یکی بر یک طرف

از نفیر آسوده چنگ و از فغان بربط خموش

4

شمع مجلس ایستاده زرد و لرزان و نزار

آتشی بر سر دویده آمده خوش خوش به جوش

5

خواستم تا بگذرم زان در که ناگه از درون

چشم سالک بر من افتاد و در آمد در خروش

6

گفت، ای غافل، کجایی چند گردی هر طرف؟

بگذر از خویش و در آور شرب ما یک جرعه نوش

7

تو هم از دردی کشان شو در خرابات مغان

تا بیابی هر چه خواهی، این نصیحت دار گوش

8

نیست در خورد تو خسرو این حکایتها برو

آتشی چندان نداری، بیهده چندین مجوش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش

ور به سامان روزگاری نیست، گو هرگز مباش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1154

اگلی نظم

دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش

گر خوش است او را بدین بگذار تا می داردش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1156

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش

می کند ز اغیار حال خویش را خاشاک پوش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 188

برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش

عاشقان رامژده ایام عید آمد به گوش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 261

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِی‌فروش

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 286

می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش

چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4902

پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش

آب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4903

تا به همواری برآید کار درتندی مکوش

بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4904

میکند جان درتن امید، لعل باده نوش

روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4906

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور