صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 261

غزل شمارهٔ 261

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: وش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش

عاشقان رامژده ایام عید آمد به گوش

2

ماه نورابا شفق دانی قران بهر چه بود

عید شد یعنی ز جام زر شراب لعل نوش

3

میفروشی هر چه هست از خودفروشی بهتر است

چند عیب میفروشان می کنی ای خودفروش

4

پرده از عیب کسان برداشتن نبود هنر

گر نیاری پاک شستن عیبشان باری بپوش

5

هرزه گویی و جهانگردی نه کار عارف است

کیست عارف رهرو بنشسته گویای خموش

6

گرچه نتوانی به کوشش دامن جانان گرفت

کاهلی بگذار چندانی که بتوانی بکوش

7

جامی از خامی به هرآتش ز سر بیرون مشو

دیگ مرد پخته بعد از سالها آید به جوش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صوفی از زنگ سوی آیینه دل بتراش

چهره حال خود از ناخن فکرت بخراش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 260

اگلی نظم

مه اشترسوار من که شد رخش فلک پستش

خوش آن رهرو که در قید مهار مهر دل بستش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 262

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش

سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1155

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِی‌فروش

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 286

می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش

چون سبوخالی شد ازمی بار می گرددبه دوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4902

پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش

آب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4903

تا به همواری برآید کار درتندی مکوش

بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4904

میکند جان درتن امید، لعل باده نوش

روی آتشناک، خون بوسه می آرد به جوش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4906

آشیان می سازد از خس بلبل بی صبر و هوش

می کند ز اغیار حال خویش را خاشاک پوش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 188

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور