صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6391

غزل شمارهٔ 6391

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ارمن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

همچشم آبله است دل اشکبار من

در پرده دل است گره نوبهار من

2

کشتی در آب گوهر من کار می کند

دریا ترست از گهر آبدار من

3

از پاک گوهری چو صدف در دل محیط

گهواره ای است بهر یتیمان کنار من

4

از ضعف نیست خاستنش چون خط غبار

بر صفحه دلی که نشیند غبار من

5

دارد نشاط روی زمین در کنار بحر

از گرد بی کسی گهر شاهوار من

6

چون حرف دور ازان لب میگون فتاده ام

میخانه ها کم است برای خمار من

7

چون گردباد، بال و پر سیر من شود

خاری که سربرآورد از رهگذار من

8

از سایه تخم سوخته را سبز می کند

سروی که قد کشد به لب جویبار من

9

در راه ابر نیست مرا چشم انتظار

چون عنبرست از نفس خود بهار من

10

آسوده از خرابی سیلاب فتنه ام

همواری من است چو صحرا حصار من

11

هر وادیی که آید ازو بوی خون، بود

از وحشت کناره طلب لاله زار من

12

بر صفحه زمین اثر از کوه غم نماند

تا آرمیده گشت دل بی قرار من

13

خورشید چون هلال شود پای در رکاب

چون پای در رکاب کند شهسوار من

14

دل می خورد ز قحط خریدار، عمرهاست

در سینه صدف گهر شاهوار من

15

صائب مرا نظر به خزان و بهار نیست

بر یک قرار جوش زند چشمه سار من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من

با هیچ قفل راست نیامد کلید من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6390

اگلی نظم

دایم به یک قرار بود مشت خار من

چون آشیان خوش است خزان و بهار من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6392

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

امروز باز شکل دگرگشت یار من

یادی نکرد از من و از روزگار من

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1585

دایم به یک قرار بود مشت خار من

چون آشیان خوش است خزان و بهار من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6392

دلدار رفت و برد دل خاکسار من

یکبار شد ز دست کند و شکار من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6393

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور