زمین
سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند
باده صافی به جام آبگون باید فگند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 659
گرچه اندازد به شاخ سدره امیدم کمند
دست کوتاهم ز تار زلف آن سرو بلند
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 222
شد به نقش هستی خود بند شیخ خودپسند
ماند محروم از تماشای جمال نقشبند
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262
باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند
دید کو ماند به قدت اره در نرمی فکند
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 85
تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمند
بر فلک ماه تمام از هاله شد زناربند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2490