صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1411

غزل شمارهٔ 1411

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست

جان ز سیمای تو چون آب ز گوهر پیداست

22

دیده ای نیست که حیران تماشای تو نیست

قامت همچو سنان تو عجب حلقه رباست

33

جسم خاکی است حجاب نظر راهروان

سیل چون گرد راه از خویش فشاند دریاست

44

نفس مرتاض بود راحله گرمروان

اژدها را چو گلو تنگ بگیرند عصاست

55

ریگ در شیشه ساعت نپذیرد آرام

وای بر آن که درین دایره بی سر و پاست

66

هر که گم کرد درین بادیه خود را، خضرست

هر که گرداند رخ از دیدن خود، قبله نماست

77

ناله سینه مجروح اثرها دارد

زخم چندان که به هم نامده، محراب دعاست

88

دل ازان پیچ وخم زلف عبث می نالد

این کمانی است که چون راست شود تیر قضاست

99

نقش اوضاع جهان مختلف از بینش توست

این نگاری است که چون دست به هم داد حناست

1010

کاه اگر از ته دیوار نیاید بیرون

گنه کوتهی جاذبه کاهرباست

1111

از شفق چهره امید به خون می شوید

چون هلال آن که درین دایره انگشت نماست

1212

خاطر امن کجا، عالم امکان ز کجا

برگریزان حواس است، نفس تا برجاست

1313

هر چه گردون سیه کاسه به منت بخشد

خون مرده است به چشم من، اگر آب بقاست

1414

پیش از آنی که به جرم کم من پردازی

کم ازانم که مرا عذر گنه باید خواست؟

1515

چشم کوته نظران حلقه بیرون درست

ورنه هر ذره ای آیینه خورشید نماست

1616

نیست از جانب معشوق حجابی صائب

پرده دیده ما، دیده بی پرده ماست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت

دامن از هر چه کشیدم به گریبان آویخت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1410

اگلی نظم

ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست

مهره برچیده شد و بازی طفلانه بجاست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1412

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رفتن عمر ز رفتار نفسها پیداست

وحشت موج‌ ، تماشای خرام دریاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 427

شوق تا گرم عنان نیست فسردن برجاست

گر به راحت نزند ساحل ما هم دریاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 432

کام همت اگر انباشتهٔ ذوق خفاست

شور حاجت - نمک مایده استغناست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 437

گرد اندوه دلم دام تماشای صفاست

زنگ بر آینه‌ام آب رخ آینه‌هاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 438

نقش دیبای هنر فرش ره اهل صفاست

عافیت در خانهٔ آیینه نقش بوریاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 444

یاد آن جلوه ز چشمم‌ گره اشک‌ گشاست

شوق دیدار پرستان چقدر آینه ‌زاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 446

روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خُم‌خانه به‌جوش آمد و می‌ باید خواست

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 20

من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست

چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 417

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور