صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 444

غزل شمارهٔ 444

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نقش دیبای هنر فرش ره اهل صفاست

عافیت در خانهٔ آیینه نقش بوریاست

2

تا تبسم با لب‌ گلشن ‌فریبت آشناست

از خجالت غنچه را پیراهن خوبی قباست

3

نی همین آشفته‌ای چون زلف داری روبه‌رو

همچو کاکل نیز یک جمع پریشان در قفاست

4

عمرها شد کز تمنای بهار جلوه‌ات

بلبلان را درچمن هر برگ‌گل دست دعاست

5

کشتهٔ تیغ تمنا را درین گلزار شوق

همچو گل یک ‌خنده ‌زخم‌شهادت خونبهاست

6

غنچه تا دم می‌زند موج شکست آینه است

دانهٔ دل را خیال‌ گردش رنگ آسیاست

7

تا ز چشم التفات تیغ او افتاده‌ام

بخیه را بر روی زخمم خنده دندان نماست

8

غافل از عبرت ‌فروشیهای عالم نیستم

هرکف‌خاکی اپن‌صحرا به چشمم توتیاست

9

روشن است ازبند بندم وحشت احوال دل

هر گره در کوچهٔ نی ناله‌ای را نقش پاست

10

عاجزی را پیشوای سعی مقصد کرده‌ایم

بیشترنقش قدم ما را به منزل رهنماست

11

همچو دندان‌سخت‌رویان‌سنگ‌مینای خودند

چون زبان نرمی ملایم‌طینتان را مومیاست

12

بی به عشرت بردن است از سختگیریهای دهر

نام را نقش نگینی نیست نقب خنده‌هاست

13

گرنه مخمورگرفتاربست زلف مهوشان

بیدل‌از هرحلقه ‌در خمیازه ‌حسرت چراست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نفس محرک جسم به غم فسرده ماست

غبار خاک‌نشین را، ر‌م نسیم عصاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 443

اگلی نظم

نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلت‌زاست

همین نفس‌ که تواش صید الفتی دنیاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 445

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خُم‌خانه به‌جوش آمد و می‌ باید خواست

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 20

من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست

چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 417

چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست

جان ز سیمای تو چون آب ز گوهر پیداست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1411

رفتن عمر ز رفتار نفسها پیداست

وحشت موج‌ ، تماشای خرام دریاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 427

شوق تا گرم عنان نیست فسردن برجاست

گر به راحت نزند ساحل ما هم دریاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 432

کام همت اگر انباشتهٔ ذوق خفاست

شور حاجت - نمک مایده استغناست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 437

گرد اندوه دلم دام تماشای صفاست

زنگ بر آینه‌ام آب رخ آینه‌هاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 438

یاد آن جلوه ز چشمم‌ گره اشک‌ گشاست

شوق دیدار پرستان چقدر آینه ‌زاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 446

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور