زمین
خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش
از زر کسی که تاج کند خاک بر سرش
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 263
میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش
ترکن دماغ جان ز می روح پرورش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5054
گردون که زهر می چکد از روی شکرش
خون نقابدار بود شیر مادرش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5055
از خط نگشته سبز لب روح پرورش
ننشسته است گرد یتیمی به گوهرش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5056
نهایت این کار آنست که محب محبوب را آینه خود بیند و خود را آینۀ او
هر دم که در صفای رخ یار بنگرد
عراقیلمعاتلمعۀ ششم