صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »لمعات
  3. »لمعۀ ششم

لمعۀ ششم

شاعر: عراقی

نهایت این کار آنست که محب محبوب را آینه خود بیند و خود را آینۀ او

هر دم که در صفای رخ یار بنگرد

گردد همه جهان بحقیقت مصورش

چون باز در فضای دل خود نظر کند

بیند چو آفتاب، رخ خوب دلبرش

گاه این شاهد او آید و او مشهود این، و گاه او منظور این شودو این ناظر او، و گاه این برنگ او برآید و گاه او بوی این گیرد.

عشق مشاطه‌ایست رنگ آمیز

که حقیقت کند برنگ مجاز

تا بدام آورد دل محمود

بطرازد بشانه زلف ایاز

رأیت ربیبعین ربی

فقلت من انت؟ فقال انتا

گاه عاشق را حلۀ بها و کمال درپوشاند و بحلی حسن و جمال خودش بیاراید، چون عاشق در خود نظر کند، همه رنگ معشوقی بیند، بلکه خود را همه او بیند، لاجرم گوید: سبحانی ما اعظم شأنی و من مثلی،‌و هل فی الدارین غیری و گاه لباس عاشق در معشوق پوشد تا از مقام کبریا و استغنا نزول فرماید و با عاشق لابه گری کند: انی و حقی لک محب،‌فبحقی علیک کن لی محبا

گاه دست این بدامن او آویزد که: الاطال شوق الابرار الی. و گاه شوق او از گریبان این سر بزند:انی الیهم لاشد شوقاً. و گاه این بینائی او شود تا گوید:

گاه او گویائی این آید که: فاجره حتی یسمع کلام الله، در عشق از این بوالعجبی‌ها باشد.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

محبوب در آینه هر لحظه روئی دیگر نماید و هر دم بصورتی دیگر برآید؛ زیرا که صورت، بحکم اختلاف آینه هر دم دیگرمی‌شود و آینه هر نفس بحسب اختلاف احوال دیگر می‌گردد.

در هر آیینه روی دیگرگون

عراقی»لمعات»لمعۀ پنجم

اگلی نظم

عشق در همه ساریست، ناگزیر جمله اشیاءاست و کیف تنکر العشق و مافی الوجود الاهو، ولولاالحب ماظهر ماظهر، فبالحب ظهر الحب سارفیه،‌بل هو الحب کله، ذات محب و عشق او محال است که مرتفع شود، بلکه تعلق او نقل شود، از محبوبی به محبوبی

نقل فئوادک حیث شئت من الهوی

عراقی»لمعات»لمعۀ هفتم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورش

از زر کسی که تاج کند خاک بر سرش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 263

پروردگار خلق خدایی به کس نداد

تا همچو کعبه روی بمالند بر درش

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 149

میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش

ترکن دماغ جان ز می روح پرورش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5054

گردون که زهر می چکد از روی شکرش

خون نقابدار بود شیر مادرش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5055

از خط نگشته سبز لب روح پرورش

ننشسته است گرد یتیمی به گوهرش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5056

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور