شاعر: سعدی
انا دلادل ابنة الکرم لابناء الکرام
اجلب الراحة والراح لقلب المستهام
اکتفی رشف الثنایا بعد اهلاک الضرام
هکذا یا طالب الوصل احتمل ضیق الغرام
زمین
بسکه دارد سوختن چون مجمرم در دل مقام
دور میگردد عرق تا میتراود در مشام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1955
سنگ راهم میخورد حرصی که دارد احتشام
روز اول طعمه از جزو نگین کردهست نام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1956
عمرها شد نقد دل بر چشم حیران است وام
آنچه مییابم به مینا میکنم تکلیف جام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1957
جاه داری جاهل آسا در سر ای کامل مدام
جاهلت خوانم نه کامل چون تو را جاه است کام
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 16
عشقبازیّ و جوانیّ و شرابِ لَعلْفام
مجلسِ اُنس و حریفِ همدم و شُربِ مدام
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 309
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری، برقرار و بر دوام
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 21
می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
در جبینش آفتاب و در یمینش جام جام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1583
اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
فاشربوا من کاس خلد و اترکوا کل الطعام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1780
عاشق صادق نمی دارد تمناهای خام
تخم انجم در زمین صبح می سوزد تمام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5276
سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام
کز فلک از بهر تعظیمش فرود آمد کلام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5277
فارسی متن کا ماخذ: گنجور