شاعر: بیدل دهلوی
سنگ راهم میخورد حرصی که دارد احتشام
روز اول طعمه از جزو نگین کردهست نام
خانه روشن کردهای هشدار ای مغرور جاه
آنقدر فرصت ندارد آفتاب روی بام
پختگی نتوان به دست آورد بیسعی فنا
غیر خاکستر خیال شعله هم خام است خام
تا سخن باقی بود درد است صهبایکمال
نیست غیر از خامشی چون صاف میگردد کلام
نامداران زخمی خمیازهٔ جمعیتند
سخت محروم است ناسور نگین از التیام
ذلتی در پردهٔ امید هرکس مُضمر است
کاسهٔ دریوزهٔ صیاد دارد چشم دام
بیخبر فال تماشا میزنی هشیار باش
شمع را واکردن چشم است داغ انتقام
به که ما و من به گوش خامشی ریزد کسی
ورنه تا مژگان زدن افسانه میگردد تمام
طبع در نایابی مطلب سراپا شکوه است
تا بود از می تهی لبریز فریادست جام
بر نیاید شبهه در ملک یقین از انقلاب
روز روشن سایه را با شخص نتوان یافت رام
فکر استعداد خود کن فیض حرفی بیش نیست
صبح بهر عالمی صبح است و بهر شام، شام
همت آزاد را بیدل ره و منزل یکیست
نغمه را در جادههای تار میباشد مقام
زمین
جاه داری جاهل آسا در سر ای کامل مدام
جاهلت خوانم نه کامل چون تو را جاه است کام
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 16
عشقبازیّ و جوانیّ و شرابِ لَعلْفام
مجلسِ اُنس و حریفِ همدم و شُربِ مدام
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 309
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری، برقرار و بر دوام
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 21
می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
در جبینش آفتاب و در یمینش جام جام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1583
اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
فاشربوا من کاس خلد و اترکوا کل الطعام
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1780
انا دلادل ابنة الکرم لابناء الکرام
اجلب الراحة والراح لقلب المستهام
سعدیمواعظقصاید و قطعات عربیشعر 22 - وله ایضا
عاشق صادق نمی دارد تمناهای خام
تخم انجم در زمین صبح می سوزد تمام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5276
سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام
کز فلک از بهر تعظیمش فرود آمد کلام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5277
بسکه دارد سوختن چون مجمرم در دل مقام
دور میگردد عرق تا میتراود در مشام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1955
عمرها شد نقد دل بر چشم حیران است وام
آنچه مییابم به مینا میکنم تکلیف جام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1957
فارسی متن کا ماخذ: گنجور